ميرزا بيگ جنابدى
18
روضة الصفويه ( فارسى )
مؤلّف اثر خويش را بنا به گفتهء خودش « . . . در بلدهء طيّبهء قاين - صانها اللّه تعالى عن الفتائن - در شهور سنهء ست و ثلثين و ألف به اتمام رسانيد » [ 499 ب ] . متأسّفانه از شرح حال و زندگانى مؤلّف اطّلاع دقيقى در دست نيست . در منابع و مآخذ مهمّ آن عصر نيز در اين مورد سخنى نرفته و تنها تصويرى كه از شخصيّت مؤلّف در برابر ديدگان ما مجسّم مىگردد مربوط مىشود به پارهاى از مطالب كتاب حاضر كه آينهوار افكار و روحيّات وى را منعكس مىسازد . اشارهء ناقصى كه مؤلّف در مقدّمهء كتاب دربارهء خود دارد اين است : « . . . . فقير منكسر البال ميرزا بيگ بن الحسن الحسينى الجنابدى . . . » بنابراين تنها اطّلاع از مشخصات مؤلّف اين است كه وى از مردم جنابد ، گناباد كنونى ، يكى از شهرهاى قديمى استان خراسان واقع بر سر سهراهى شهرهاى مشهد ، زاهدان و يزد است . دربارهء ميزان ستايش و احترام مؤلّف نسبت به شاه عبّاس اوّل ، كه در اغلب صفحات كتاب با جملات و تعبيرات گوناگون بوضوح ديده مىشود نياز به بيان و توضيح خاصّى نيست . شدّت علاقه و ارادت مؤلّف به اين پادشاه به حدّيست كه تا توانسته تمام جريانها و اتّفاقاتى را كه نقل آنها به ضرر شاه عبّاس بوده تحريف و يا تعديل كرده است ، بهطورىكه گاهى رخدادهاى مسلّم تاريخ به صورت محرّف ارائه مىشود . از جمله جريان قتل صفى ميرزا ، پسر ارشد شاه ، است كه مؤلّف ماجراى صدور « فرمان قضا امضاء » شاه مبنى بر قتل صفى ميرزا را به شكلى مطرح مىسازد كه انگار عمل شاه عبّاس عين صواب است [ فصل 194 ] و يا جريان لشكركشى شاه عباس به گرجستان و كشتار هزاران نفر گرجى را بخاطر عشق زنى كه هرگز او را نديده است ، از افتخارات دوران پادشاهى وى مىشمارد « 1 » [ فصل 193 و 195 ] . ميرزا بيگ طبعا مردى مذهبى و با ايمان بوده است . اين امر از متن كتاب او به خوبى پيداست . مؤلّف در اكثر صفحات كتاب جهت بيان نيّت خود ، به ويژه مواقعى كه سخن از اسلاف و نياكان شاه اسماعيل ، خود شاه و ديگر سلاطين و امراى قزلباش پيش مىآيد ، شواهدى از آيات قرآنى را چاشنى مطالب خود مىسازد . فهرست كاملى از آيات مندرج در متن حاضر در آخر كتاب آورده شده و در پاورقى هر صفحه اشاره به شمارهء سوره و آيهء مربوطه شده است ، لذا از آوردن نمونه در اين قسمت خوددارى مىشود . علاوه بر آن ، در پايان هر فصل جملاتى از قبيل « انّه مجيب قريب » « الفتح من العطيّات الملك
--> ( 1 ) - در مورد اين لشكركشى و جنايات شاه عباس كه قسم خورده بود طورى سازد كه هر زن گرجى به يك عباسى خريدوفروش شود ر ك : زندگانى شاه عباس اوّل ، ج 2 ، فصل « شاه عباس و زن » ، ص 211 به بعد .